تبليغاتX
هر شب یک رباعی
رباعی های حمیدرضا امینی

 

سلام و یک دنیا شرمندگی

متاسفانه دو سه هفته اخیر دنبال یه سری کارهای عقب افتاده بودم که حتما باید قبل از خدمت سربازی انجامشون می دادم و به همین دلیل شرمنده همه دوستان عزیز شدم.

از همه اونایی که توی این مدت سر زدند و نقد کردند ممنونم و شرمنده از این که نتونستم پاسخ محبتشون رو بدم. در ضمن از هفته دیگه سربازی من شروع میشه و این وبلاگ هم به حول و قوه الهی درش تخته میشه و دیگه مجبور نیستید که بیاید اراجیفات منو بخونید.

بعید میدونم دیگه سربازی رمقی برای ادامه کار بذاره . شاید این آخرین پست وبلاگ من باشه و شاید دیگه هیچ وقت شعر نگم و فقط خواننده شعر باشم.

به هر حال از تمام دوستانی که ظرف این چهار پنج ماه به من لطف داشتند کمال تشکر رو دارم و امیدوارم در ادامه زندگیشون موفق باشند.

 

تا درودی دیگر بدرود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:47  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

از کیف خودش پسر در آورد قفس.

از زندگی تو سردرآورد قفس !

 

بیچاره پسر! به آرزویش نرسید

با داشتن تو پردرآورد قفس !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:19  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

تا بشکند امروز طلسمم٬ برخیز

تا غصه جدا شود از اسمم برخیز

 

این جسم ندارد آرزویی جز خاک

ای روح ! به احترام جسمم برخیز!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:55  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

بی حوصلگی م گرچه معضل شده است

اما چه کنم ، در بدنم حل شده است......

 

سستی  ثمر زندگی ماشینی ست،

تقصیر کدو نیست که تنبل شده است!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:29  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

غم تا ابدیت به زمین خواهد ماند

ابلیس مدام در کمین خواهد ماند

 

امّید به آدم شدن آدم نیست

اوضاع همین است و همین ......

 

  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:14  توسط حمیدرضا امینی | 

 

آهم، نفسم، روح و روانم سردست

افسرده شدم خواب و خوراکم دردست

 

با این همه غم خدایی اش باید گفت :

آن زن که به من دل بسپارد، مردست!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:0  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

بالاخره بعد از يه مدت بي حوصلگي چند دقيقه پيش قلم كاغذ برداشتم و يه رباعي گفتم. هر چند خيلي جالب نيست اما از هيچ چي بهتره.

 

عاشق شده ام مدام در تاب و تبم

از عمق وجود عشق را مي طلبم

 

شاگرد كلاس چشمه سارم، يعني :

در ماه خلاصه مي شود مشق شبم !

 

 

در ضمن جلیل صفربیگی عزیز کتاب رباعیشو گذاشته توی وبلاگش . اونجا می تونید کلی رباعی باحال بخونید و لذت ببرید.

 

 

فعلا شب بخیر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:14  توسط حمیدرضا امینی | 

 

در باغ دلم گَرد جنون می ریزی

سرسبزترین گیاه این جالیزی

 

ازساقه تو به آسمان خواهم رفت !

ای عشق! تو لوبیای سحرآمیزی !

 

 

*****************************************

 

 

لبهای تو بر هر مرضی حکم دواست

هر بوسه ات از بوسه بعدی ت سَواست

 

من سیر نمی شوم ولی جان خودم

هر بوسه تو قدِّ سه مَن باقلواست !

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:15  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

افتاد زمستان به تنوری روشن

سرسبز شدیم از حضوری روشن

 

خوش آمده ای بهار خوش آمده ای

چشمان چهارشنبه سوری روشن !

 

 

البته من ده سالی هست که توی چهارشنبه سوری شرکت نکردم. چون دیگه چیزی به اسم چهارشنبه سوری وجود نداره. یاد بچه گی ها بخیر. یه آتیش درست می کردیم و حلقه می زدیم دورش. بعدم می خوندیم : زردی من از تو سرخی تو از من.

 واقعا صفای اون موقع ها یه چیزه دیگه بود. یادش بخیر

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:32  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

اینارو دیشب موقع خواب گفتم. نمی خواستم بذارم ولی گذاشتم.

 

تنها و غریب و مملو از تشویشم

جز غصه و غم کسی نیاید پیشم

 

ازغربت خویش خنده ام می گیرد-

وقتی به صدای گاو می اندیشم !

 

***********************************

 

تا معده ام از نعمت دنیا خالیست

داعیّه عاشق شدنم پوشالیست

 

خوبست دلت سنگ نباشد زیرا

در چشم گرسنه سنگ هم "باقالی"ست

 

 

پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک می گم.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 20:9  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

معنای بهار در زمستان هستی

سرسبزترین خواهش دهقان هستی

 

مادرزنت ابر و بچه ات آبادی ست

تو همسر قانونی باران هستی !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:29  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

با بوسه مرا به سمت دام آوردند

آنگاه مرا در قفسی پروردند

 

با مردن من کبوتر قلبم را

در موزه عشق تاکسیدِرمی  کردند !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:25  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

درمان و علاج من خيالي واهي ست

خوش بيني تان از سَر ناآگاهي ست

 

"بدبختی و زجر و امتحان "،   مُهري بر-

پيشاني موش آزِمايشگاهي ست

 

 

 

 

البته میگن خدا اونایی رو که بیشتر دوست داره بیشتر سختی میده.

با صبر همه چیز درست میشه ان شاالله

ممنونم از نظرات خوبتون

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:23  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

در حاشیه خصوصی سازی!

 

لبهای مرا از همه استثنا کن

یک ماچ خصوصی به لبم اهدا کن !

 

ای دولت عشق در لبانت! لطفا

اصل چهل و چهار را اجرا کن !

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:1  توسط حمیدرضا امینی | 

رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي رباعي 

  

اين است وصيتم مراعات کنيد

با مردن من مباد هيهات کنيد

 

شيريني و گل چاره تاريکي نيست

در ختم من آفتاب خيرات کنيد !

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 20:3  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

روي شرفش مذاب چرکين پاشيد

در قلب زمانه بذر نفرين پاشيد

 

اين تيتر روزنامه امروز است :

فرهاد اسيد روي شيرين پاشيد !

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:24  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

یک ماه گذشت . خیلی سریعتر از اون چیزی که فکرشو می کردم. باید اعتراف کنم که یک ماه پیش نمی دونستم رباعی چیه! البته از لحاظ ظاهر می دونستم که مصرع های اول و دوم و چهارم هم قافیه هستند ولی از لحاظ وزنی نمی دونستم وزن رباعی چیه. خنده داره نه ؟

 راستشو بخواید توی مدرسه یکی از معلمهامون گفته بود وزن رباعی "لاحول ولا قوه الا بالله" هست ولی مگه ما می دونستیم وزن یعنی چی؟ هنوزم که هنوزه خیلی از وزن عروضی چیزی سر در نمی یارم البته حدود 10 خطی در مورد اون خوندم! ولی خوب کامل کامل حالیم نشد.

 

به هر حال سی شب از شبی که من فهمیدم رباعی چیه می گذره و توی این سی شب طبق  قولی که داده بودم هر شب یه رباعی براتون گذاشتم. فکر می کنم برای یک ماه پیشرفت خوبی داشتم اما هنوز ابتدای راهم. از همه کسانی که توی این یک ماه کمکم کردن تا بهتر بنویسم تشکر می کنم.

 

در ضمن از اونایی که رباعی های این سی شب رو خوندند درخواست می کنم شماره بهترین رباعی رو از نظر خودشون بنویسند تا بفهمم بهترین رباعی این ماه کدوم بوده.

 

 

 

در دوره پول و پول خيزي هستيم

آلوده بدترين مريضي هستيم

 

قرآن و کتاب روي ميز است ولي

ما عاشق کار زير ميزي هستيم !

 

 

 با تشکر

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 19:6  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

گفتي که روباتي و نگاهت موتوريست

سنگست دلت، مهارتت روح خوريست

 

سنگست دلم، درست، اما بپذير

چشمان تو کارخانه سنگ بُريست !

 

تا فردا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 22:22  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

مرغيد وَ يا خروس ؟ با اين مُدتان !

موها که خروسي ست ولي قدقدتان ..... ؟!

 

آخر چه بگويم به شماها، اَه اَه

يک ذره خجالت بکشيد از خودتان ! 

 

 

لطفا اینقدر برای نقد کردن عذرخواهی نکنید. هر چی دوست دارید بنویسید. من کوچیک همتون هستم

 

ممنون 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 22:35  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

شيريني و فکر بي تو بودن سخت است

قنادي دل بدون تو بدبخت است !

 

هر کس که به ما خورد عوض شد اما

از بابت قول تو خيالم تخت است

 

 

نظر فراموش نشه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 23:4  توسط حمیدرضا امینی | 

 

در مشت کوير است اگر دنيايم

با عشق تو صبح می شود شب هایم

 

يک روز شبيه لاله خود جوشي

از پنجه اين کوير در مي آيم !

 

 

احساس می کنم چند شب اخیر رباعی هام دچار افت شدند. به هر حال تعداد نظرات که اینو نشون میده. شاید بهتر باشه چند شب بی خیال شم بعد مجددا بیام. امیدوارم با نقدهای خوبتون به من کمک کنید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:39  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

در داغ تو سوخت شعر پر معنايم

دير آمده اي که خاک شد رويايم

 

پوسيده جنازه غزل ها، قدری-

کافور بمال بر رباعي هايم !

 

 

نقد فراموش نشه لطفا 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 19:14  توسط حمیدرضا امینی | 

 

 

آواز بخوان که قلب ها آشوبند

از عشق بگو که حرف هايت خوبند